الفيض الكاشاني
286
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
نظير اين حرفها و اين نوع سخن اگر در مسأله علمى روى دهد بسا كه جدل ناميده شود كه آن نيز نكوهيده است بلكه لازم است در اين مورد سكوت شود يا سؤال به منظور بهره بردن باشد نه عناد و انكار ، يا با ظرافت در تعريف بيان كند نه به عنوان ايرادگيرى ، زيرا مجادله عبارت است از ساكت كردن ديگرى با دلايل و ناتوان ساختن و نسبت دادن كاستى به او با عيب گرفتن بر سخنش و نسبت دادن جهل و قصور به او و نشانهاش اين است كه هشدار دادن او نسبت به حق از سوى ديگر در نزد شخص نزاع كننده ناخوشايند باشد ، بلكه دوست دارد كه او خطاى طرف را آشكار سازد تا برترى خود و عيل رفيقش را ثابت كند و از اين گناه رها نمىشود جز به اين كه در هر چيزى كه گناه ندارد سكوت كند ، امّا انگيزهاى كه آدمى را به اين كار وا مىدارد رفعت طلبى با اظهار كردن فضيلت خود و حملهء به ديگرى با آشكار ساختن نقص اوست و هر دو از تمايلات قوىّ و باطنى نفس است ، امّا اظهار فضيلت كردن نوعى تزكيهء نفس است و ادّعاى برترى و بزرگى كه در بنده طغيان مىكند چنين اقتضايى دارد با اين كه برترى و بزرگى از صفات خداوندى است . امّا نسبت دادن كاستى و نقص به ديگران از ويژگيهاى درندهخويى است ، چرا كه درندهخويى پاره كردن و شكستن ، آزار رساندن و مصدوم ساختن ديگران را مىطلبد و هر دو ( اظهار فضل و تحقير ديگران ) از صفات نكوهيده و مهلك است ، و نيرومندى آن دو با نزاع و اعتراض كردن به ديگران آشكار مىشود . بنابراين كسى كه بر اين دو صفت زشت اصرار ورزد اين صفات نابود كننده را تقويت كرده است و چنين شخصى از حدّ يك عمل ناخوشايند تجاوز كرده است ، حتّى هر گاه آن عمل موجب آزار ديگرى شود معصيت كرده است ، و اعتراض به ديگران سبب آزار و خشم آنان مىشود و چه بسا شخص مورد اعتراض از سخن خود چه حق باشد چه باطل تا سر حد امكان دفاع كند و هر چه به ذهنش مىرسد به گويندهاش عيب بگيرد ؛ از اين رو نزاع ميان دو معترض در مىگيرد همچنان كه دو سگ به جان هم مىافتند و هر يك ديگرى